متن تمرین دیکته و روان خوانی نشانه ی  ن

🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

روانخوانی_ن

نا نا نا نا نان, دا نا, نا دان, انار
نو نو نو نو سمنو, نور, تنور, ممنون
نَ، نَ ن َ ،نَ ندارد ،ندا د ،نبر ،نبند ،نم نم

آن مرد ساسان نام دارد.
او در بندر بود .
آن بندر آبادان نام دارد.
در آبادان باران نم نم آمد.
آرمان برادرم است.
برادرم درس دارد.
درس آسان است.
بابا دربان است.
اودانااست.
در آسمان ابر بود.
ابر باران دارد.
نادان ادب ندارد.
دربان در را نبند!
آنان در بوستان بودند.
آدم دندان, مو, ابرو, ران, دارد.
مامان با سوسن دست داد.
سوسن دندان درد دارد.
سامان با دوستان آمد.
سامان با اسبم آرام در سرما آمد.
آن مرد دامدار است.
او در روستا دام دارد.
آن روستا تنور دارد.
در تنور نان نبود.
من با مامان آمدم.
در آبان باران با سرما آمد.
من داستان دوست دارم.
نور تابان است.
توران با ادب نان داد.
اودر دست انار ندارد.
انار آبدار است.
بابا با بند بادبان را بست.
توران سمنو دوست ندارد.
آدم در بدن ران دارد.
مامان دوستت دارم؛ممنونم
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

متن روان خوانی و تمرین دیکته درس آ تا م

متن روان خوانی و تمرین دیکته درس های آ ا تا مـ م

 

 پسرم کلمات داده شده را با صدای بلند بخوان و نوشتن آن ها را در دفترت تمرین کن .

 

ما - مـَ - بام - بادام - دام - آدَم -

دَم - دَما  - بَم - بامداد - داماد - آمَدَم - دادَم  - آمَد .

باد آمَد.

بابا آمَد .

بابا با بادادم آمَد.

بابا بادام داد.

بابا بامداد آمَد.

داماد با اَدَب آمَد .

بَم آباد باد .

بابا با داماد آمَد.

 

متن روان خوانی و تمرین دیکته درس عـ ـعـ ـع ع

پسر دانای من از روی متن زیر چندبار با صدای بلند بخوان سپس نوشتن کلمات جدید را تمرین کن.

 

به نام آفريننده يِ زيبايي ها

عاليه  و عبّاس خواهر و برادر  هستند.

عبّاس هميشه  به معلّم ِ خود سلام مي كند.

معلّم درس را با نامِ خدا شروع كرد.

او جمعِ چند عدد را  به  دانش آموزان كلاسِ اَوّل   ياد  داد.

روز ِجمعه با خانواده يِ عمو علي به گردش رفتم.

موقعِ عصر با بچّه هاي ِعمويم در مزرعه بازي كرديم.

بعد از بازي دست و صورتِ خود را با آب شُستيم.

عمّه ام براي تولّدِخواهرم يك عروسك ِزيبا خريد.

پدر بزرگ عينك و عصا دارد.

او بعد از نماز قرآن مي خواند وبراي ِهمه ي مردم دعا مي كند.

در عيد نوروز به ديدار دوستان وآشنايان مي رويم.

متن روان خوانی و تمرین دیکته درس ذ

 گل دانا چند بار با صدای بلند از روی متن زیر بخوان سپس نوشتن کلمات جدید را تمرین کن.

 

صدای مادرم را شنیدم که می گفت:پاشو دیگه , وقت رفتن است.
زود از رختخواب بیرون آمدم.
دست و صورتم را باصابون شستم.مسواک زدم و اماده رفتن به مدرسه شدم. مادر مهربانم یک لیوان شیر با خرما به من داد و نان و پنیر , میوه و یک کیک داخل کیفم گذاشت و گفت :فراموش نکنی و همه را بخوری.
من تشکّر کردم و گفتم :چشم مادر جان!    وقتی به مدرسه رسیدم ,صدای زنگ بلند شد .
 همه صف بستیم تا به کلاس برویم . هرکس در جای مخصوص خودش نشسته بود که اموزگار به کلاس امد.
 همه بلند شدیم و سلام کردیم.
 فارسی داشتیم ,کتاب را باز کردیم. اموزگار درس جدید را داد و سپس خواست تا یکی یکی ان را بخوانند .
وقتی آذر درس را می خواند ,همه لذّت بردیم.
 او با صدایی دلپذیر و خیلی زیبا درس را خواند .
همه برایش کف زدیم.
 اموزگار گفت:آفرین گل من!  همه تلاش کنید تا زیبا بخوانید.

متن روان خوانی و تمرین دیکته درس صـ ص

گل زیبا ابتدا چندبار از روی متن زیر بخوان سپس نوشتن کلمات جدید را تمرین کن .

 

به نام خدايي كه چهار فصل را آفريد. 

فصلِ بهار درختان  پر  از  شكوفه  مي شوند.

آسمان صاف و آبيِ دريا بسيار  زيبا و ديدني  اَست.

صادق  و صابر  برادران  دو قلو  هستند.

آن ها  در كلاسِ اوّل  درس  مي خوانند.

اين  دو برادر  با  صدايِ مادر  اَز خواب  بيدار  مي شوند.

دست و صورتِ خود  را با  آب  و صابون مي شويند.

با مسواك ِمخصوص  دندان هايشان  را مسواك مي زنند.

نامِ خواهرِ آنها  صدف  اَست.

او هنگام ِرفتن به مدرسه صَد تومان در صندوق صَدقه مي اندازد.

اين دخترِ دانا مي داند صَدقه دادن بَلاها را از اِنسان دور مي كند.

دانش آموزان  با صف  به كلاس  مي روند.

متن روان خوانی و تمرین دیکته درس تشدید

فرزند دانایم ابتدا از روی متن زیر چندبار با دقت بخوان سپس نوشتن کلمات جدید را تمرین کن .

به نام  خداوندی که بچّه های با اَدب را دوست دارد

اِمروز  بچّه هایِ کلاسِ اوّل  درس  را خوب  یاد  گرفتند.

آن ها دانش آموزانِ مرتّبی هستند.

بچّه ها  از  آموزگارشان  تشکّر  کردند.

آن ها  زنگِ  هنر  یک  نقّاشیِ  زیبا  کشیدند.

کفّاش  برای ِما  کفش هایِ زیبایی  درست  می کند.

جانورانی مانندِ نهنگ و اَرّه ماهی در دریا زندگی می کنند.

قنّاد  شیرینی  و  کیک هایِ خوش مزه  می پزد.

مادرم  از  قنّادی  کیک ِتولّد  خرید.

بنّا  خانه یِ  زیبایی  برایِ  ما  ساخت.

نجّار  با  میخ  و تخته  میز  و  نیمکت  می سازد.

من  دوست  دارم  به  مکّه  بروم.

متن تمرین دیکته و روان خوانی نشانه ی خوا 

متن تمرین دیکته و روان خوانی نشانه ی خوا 

خواهرم چند روز بیمار بود.
او نتوانست دو روز به مدرسه برود.
من از دوستش خواستم تا تکالیف اورا به من بگوید.
دوست خواهرم خیلی زرنگ و درس خوان هست.
خواهرم خواب بود که من از مدرسه امدم.
مادرم از من خواهش کرد تا به او کمک کنم که کارهایش را انجام بدهد.
مهتاب زیبا همه جا را روشن کرده بود. خواهرم بیدارشد, او بهتر بود و من توانستم به او کمک کنم تا کارهای مدرسه اش را انجام بدهد.
فردا میتواند دوباره به مدرسه برود.
من می خواهم همیشه کنار او باشم تااوهم مانند من به کلاس بالاتر برود.

خوا استثنا

 

کلمات خوا استثنا

پوستر کلمات خوا استثنا

پوستر کلمات خوا استثنا

 

متن روان خوانی و تمرین دیکته درس   خوا

پسرم ابتدا متن زیر را خوب و با دقت بخوان سپس نوشتن کلمات جدید را تمرین کن .

 

از خواهرم خواهش کردم که برایم کتاب داستان بخواند .

پیش از خواب ، به پدر و مادرم شب به خیر می گویم .

ژاله و منیژه با یک دیگر خواهر هستند .

من از پدر بزرگ خواهش کردم که پیش ما بماند .

آموزگار از مجید خواست که درس را بخواند .

من داستان های شاهنامه را می خوانم .

خواهرم تمیز و خوانا می نویسد .

پرنده ، استخوان تو خالی دارد .

او مریم را برای پسرش خواستگاری کرد .

خواجو یکی از پل های قدیمی ایران است .

پدربزرگ مرد خیر خواه و مهربانی است .

ما خانه ای سه خوابه داریم .

شیر جانوری گوشت خوار است .

پدر خواربار خانه را از بازار می خرد .

من قرآن خواندن مادرم را دوست دارم .

شهر خوانسار چند چشمه دارد .

خواهر - خواب - خواندن - خواهش - خواربار فروشی - خوانا - خوانسار - گوشت خوار - گیاه خوار - خیر خواه - پل خواجو - خواستگار - اُستخوان - تخت خواب -

خواهرم - خواهرت - خواهرش - خواهرمان - خواهرتان - خواهرشان -

خوابیدم - خوابیدی - خوابید - خوابیدیم -  خوابیدید - خوابیدند -

خواستم - خواستی - خواست - خواستیم - خواستید - خواستند -

می خوانم - می خوانی - می خواند - می خوانیم - می خوانید - می خوانند .

بخوانم - بخوانی - بخواند - بخوانیم - بخوانید - بخوانند -  خواند -

استخوان پا - تخت خواب چوبی - خواهر مهربان - خواستگار خاله مریم - کتابِ خواندنی - خواب جالب

متن روان خوانی و تمرین دیکته درس   ژ

پسر توانمندم اول از روی متن زیر بخوان سپس نوشتن کلمات جدید را تمرین کن .

 

آن شب ژاله در اُتاقش نشسته بود و با ماژیک هایش چیز های قشنگی می کشید . دو روز پیش دایی پژمان برای ژاله کادو های زیادی آورده بود . او تازه از ژاپن برگشته بود . ژاله از بین کادو ها از ماژیک های پفی بیشتر خوشش می آمد . آن شب ژاله آن قدر چیز های قشنگ کشید که ماژیک هایش تمام شد . نیمه های شب با شنیدن زمزمه هایی چشمانش را باز کرد . کنار دیوار مادربزرگش را دید که ژاکت می بافت .سرش را برگرداند و در گوشه ی اُتاقش یک ماشین پژو دید .  در همین هنگام آمبولانسی که آژیر می کشید . از کنارش رد شد .

ژاله سر در گم شده بود کمی هم ترسیده بود . او با دیدن دوستش مژده ترسش ریخت . وقتی کمی بیشتر فکر کرد ، یاد تمام چیزهایی اُفتاد که دیشب در دفترش کشیده بود . تمام آن ها از دفترش خارج شده و در اتاقش بودند . ژاله ناگهان به یاد اِژدهایی افتاد که از دهانش آتش بیرون می آمد . او آن اژدها را هم دیشب کشیده بود . خوب به دور و برش نگاه کرد . داشت اتاق را نگاه می کرد که پتو تکانی خورد و دم اژدها از زیر آن بیرون آمد . ژاله که خیلی ترسیده بود فریاد بلندی کشید و بیدار شد . مادر با شتاب وارد اتاق شد و ژاله را نوازش کرد .

ژاله - ژاکت - آژیر - منیژه - ماژیک - پژمرده - مژه - مژده - مژگان - رژیم - - پژو - پژمان - بیژن - ژله - ژاپن - ژیلا - ژیان - شوفاژ - پاساژ - گاراژ -

ژاکت کهنه - مژه ی بلند - کشور ژاپن - پاساژ بزرگ - گل پژمرده - آژیر پلیس - ماشین پژو - ماژیک رنگی -

متن روان خوانی و تمرین دیکته درس   چـ چ

 

پسر توانمند من با دقت متن زیر را بخوان سپس نوشتن کلمات جدید را تمرین کن .

 

باز ماشین بابا خراب شد . چرخ ماشین پنچر شده بود . بابا ماشین را آرام آرام به سمت خاکی برد و ایستاد . چمدان ها را برداشت و آچار را در آورد . روی چوبی نشستم تا بابا چرخ ماشین را درست کند . مورچه ها روی زمین تند تند راه می رفتند . مادرم به بابا گفت : " چند بار گفتم با این ماشین نمی شود به مسافرت رفت " . بابا هم با لبخند جواب داد :" چیزی نشده ، الان چرخ ماشین را درست می کنم " . امروز قرار است برای دیدن یکی از دوستان پدر که در جبهه با هم بودند به روستای آن ها برویم . دوست پدرم جانباز است پای چپ او در جبهه روی مین رفته بود . مادرم برای آن ها پارچه های زیبایی خریده است . دیگر خسته شده ام باید کمی به پدرم کمک کنم .

چه جالب چرا این چراگاه بزرگ را ندیده بودم . بوی چمن همه جا پیچیده بود . گوسفندان در چراگاه می چریدند . بالای چراگاه پرچم زیبای ایران پیدا بود . فکر می کنم آن جا مدرسه ی ماست . چوپانی کوچک زیر درختی کنار چشمه نشسته بود و برای گوسفندان نی می زد . باران نم نم می بارید . چتر را روی سر پدرم گرفتم . بابا با چشمان مهربانش نگاهی به من کرد و لبخند زد . گفتم : " وای اگر چرخ ماشین درست نشود باید چه کار کنیم ؟ انگار باید همین جا چادر بزنیم ". بابا بلند شد و گفت : این هم چرخ ماشین ، بفرمایید راه می افتیم " .

چادر - چوب - چرخ - قارچ - قوچ - کوچه  - چوپان - چاقو - چهار - چشمه - چراگاه - چرا - پرچم - پنچر - چرب - چرم - چتر - چیز - چشم - چمن - چاق - چانه - چاله - چاه - مچ - پوچ - پیچ - کوچ - چاپ - چپ - چکمه - چین - چمدان - چند - چشمک - کوچک - دوچرخه - چرک - چابک - آچار - پارچه - مورچه - بیچاره - چرید - چید -

قوچ زرنگ - چشم بینا - آب خنک چشمه - بوی چمن - پرچم ایران - کودک چاق - چمدان آبی - پیچ آهنی - دوچرخه ی زیبا - پسر کوچک - کفش چرمی - چادر ماشین - چاقوی تیز - دیوار بزرگ چین .

متن روان خوانی و تمرین دیکته درس   هـ ـهـ ـه ه

پسر دانای من بعد از خواندن متن زیر نوشتن کلمات جدید را تمرین کن .

 

به به هوا خوب است . مهتاب زیبا است .

ای خدای مهربان ، آسمان ، ماه و ستاره هایت را دوست دارم .

ستاره ها در آسمان می درخشیدند . آهوهای زیبا در دشت بازی می کردند .

شب شده بود و هوا کم کم سردتر می شد . امشب ماه مهربان از آسمان برای من دست تکان می دهد .

آسمان روستای ما پر از ستاره شده است . انگار ستاره ها من را نگاه می کنند . از روی بام ، آسمان دیدنی است . مهتاب همه جا را روشن کرده است .

کاش بابا هادی پیش ما بود . فردا روز 22 بهمن است . فردا روز پیروزی انقلاب اسلامی است . در این روز در روستای ما جشن با شکوهی برپا  می شود . فردا همه ی دوستانم با پدربزرگ خود به میدان روستا می آیند .

این میدان به نام پدر بزرگ من است . من باز هم باید تنها بروم پدرم می گوید : پدربزرگ تو در بهشت است . او می گوید همه ی کسانی که در راه خدا جهاد می کنند و شهید می شوند . به بهشت می روند .

پدربزرگ من سال ها پیش در مقابل زورگویی های شاه مقاومت کرد و به دست سربازان شاه به شهادت رسید . به همین دلیل هر سال مردم روستا در این در روز یاد او را گرامی می دارند .

کوه - ماه - ماهی - آهو - هوا - مهتاب - مهربان - به به - نه -

کاهو - کاه - گیاه - سیاه - سپاه - کوتاه - روباه - نگاه - راه - اشتباه - ایستگاه - فروشگاه - هلو - هویج - همین - هرگز - هنوز - هزار هسته - هنر - هنرمند - هر - همه - همیشه - شهر - مهر -  مهره - رهبر - هادی - هدایت - هدف - هفته - هفت - هشت -  هوش - بهار - بهمن - بهرام - میهن - پیراهن - مشهور - جمهوری - - گوهر - گروه - سرهنگ - نهنگ - تنها - بهشت - بهداشت - اردیبهشت - مهمان  - جهان - ناگهان - قهوه ای - پادشاه - راهنما - شهید - شهادت -

 ماهِ مهر - مادرِ مهربان - اشتباهِ بزرگ - ایستگاهِ تاکسی - مدادِ سیاه - راهِ دور - هفته یِ سلامتی - لباسِ قهوه ای - پیراهنِ قشنگ .

به نام خدای خورشید روشن

پسر گل من با دقت از روی متن زیر بخوان سپس نوشتن کلمات جدید را تمرین کن .

 

خورشید نوک نو-  دو خود خوش موز کادو روشن خوش آواز خوردن جو پلو تو -  موتور مترو دوشنبه دوچرخه فوری خوش بو خوش رو اُتوبوس اُتومبیل مانتو جلو خودم -  خودت - خودمان دوباره نوزاد کوروش خودکار - خودرو نوروز نوجوان موج درو گوجه خوراکی روشنایی خوش مزه خورشت برو بدو می خورم می خوری خورده ای بخورم خوردید بخوری -

 

کبوتر دانه می خورد .

 

من دو کتابِ فارسی دارم.

 

امشب شام سبزی پُلو داریم . امشب اِسفند تمام می شود و نوروز فرا می رسد . دیگر وقتِ آن است که ابرِ بزرگ کنار برود و خورشید دوباره زمین را گرم و روشن کند.

 

با آمدن نوروز خانه ی ما خوش بو می شود . امروز به بازار رفته بودیم . پدرم جلوی میوه فروشی ایستاد و مقداری موز ، سیب و پرتقال خرید . من فردا لباسِ نو می پوشم و به دیدن پدر بزرگ و مادر بزرگم می روم.

 

آنان در روستا زندگی می کنند . فردا من از پدر بزرگم کادو می گیرم . پدربزرگ من کشاورز است . او گندم و جو می کارد . آن جا ما با آوازخوش خروس بیدار می شویم . زمان درو روستای ما بسیار دیدنی است . مردم روستا با موتور و ماشین به زمین کشاورزی می روند. وای یادم رفت از پدرم بپرسم برای سفر بنزین داریم یا نه؟ 

خورشیدِ تابان - بویِ خوشِ یاس - رویِ زیبایِ نوزاد - خوراکِ لوبیا - کادویِ بزرگلامپِ  روشن - نوکِ قناری - خودکارِ قرمز - لباسِ نو  

متن روان خوانی و تمرین دیکته درس   جـ ج

گل پسر دانای من بعد از خواندن متن زیر نوشتن کلمات جدید را تمرین کن.

مَجید با پدر و مادرش در جَزیره یِ کیش زندگی می کند . جَزیره یِ کیش در جُنوبِ ایران است . تابستان مَجید با مادرش به رشت می آیَد . . پدر بزرگِ مَجید در رشت بِرِنج می کارد . او در رشت درختان نارِنج و پُرتِقال دارد .

آن  روز مجید کنارِ پَنجِره نشسته بود . سنجابِ رویِ درختِ کاج با جوجه گُنجِشکی بازی می کرد . جوجه گنجشک از بالایِ درخت روی زمین اُفتاد . گُربه یِ بَدجِنس رویِ دیوار در کمین نشسته بود  و با دیدن جوجه به سمتِ او دَوید . 

سَنجاب وقتی گُربه را دید تَند به سَمتِ گُربه رفت . گَربه که می دانست گُنجشک زَخمی شده و نمی تواند پرواز کند دَنبالِ سَنجاب دوید . جوجه گُنجِشک آرام داخِل سوراخِ زیرِ تَنه یِ درخت رفت . سَنجاب از درخت بالا رفت و از دستِ گُربه فرار کرد .

گربه نا اُمید شد و به سمت جوجه بر گشت . مجید برایِ نجات جوجه به سمتِ درخت دوید . گربه یِ بد جِنس با دیدن او فرار کرد . مجید جوجه گُنجشک را بر داشت و به خانه برد . او به مَسجد رفت تا به کمک پدربزرگ جوجه گنجشک را درمان کند .

کاج -  پَنج - جوجه - بِرِنج -  نارنج - مسجِد - گنجِشک - جارو - جوراب - گَنج  - رَنج - کَرَج - خارج - خرج - خُروج - جَوان - جَواب - سَنجاب - سَنجاق - خَلیج - بَسیج - جوش - جیب  - جَنگ  - جَشن - جا - کُجا - جُدا - جالِب - جاری - تاجِر - آجُر - اُجاق - اَنجیر - اِجازه - فِنجان - جادو گر - جنگل - اِجازه - جان - جانِوَر - جَدید - جایِزه - پَنجره - جَواد - مَجبور -

یِک جُفت جوراب - جیرُفتِ کِرمان - ماجرایِ شیرین -  جایزه ی بزرگ - دسته یِ جارو - تاجِر لباس - جَریانِ باد - درختِ اَنجیر - فِنجانِ شیر - جایِ بازی - جَنگِ سَخت - رَنجِ زیاد - گَنجِ دُزدانِ دَریایی

متن روان خوانی و تمرین دیکته درس  لـ ل

 

متن روان خوانی و تمرین دیکته درس   قـ ق

پسر پر تلاشم اول متن زیر را خوب و با دقت بخوان بعد از روی متن زیر دیکته بنویس .

 

مادربزرگ قُرآن در دست دارد .

پدر قایِق سواری می کند . مادر قوری را رویِ سماور قَرار داد. پدر قَندان را پُر از قَند کَرد .

کارِ تمیز کردنِ سَقفِ اُتاق تمام شده بود . قاسم از نردبان پایین آمد و به سمتِ قَفَسِ قَناری رَفت . دیروز وَقتی قاسم از مدرسه به خانه بر می گَشت ، قَناری را کنارِ خیابان پیدا کرده بود . قناری زَخمی شده بود و گوشه یِ مِنقارَش شِکَسته بود . دیشب وَقتی پدر از سَرِکار بَرگَشت یک قَفَسِ قَشَنگ برایِ پَرنده خَرید تا قاسِم از پرنده مُراقِبَت کُنَد .

پدر به او گفت : پسرم وَقتی پرنده خوب شد باید آن را آزاد کنی . ما نَبایَد پَرَندگان را در قفس اَسیر کنیم .

قرار شُد وقتی پَرَنده خوب شُد به کنارِ رود خانه برویم و آن را در میان درختان آزاد کنیم .ما نیز در رود خانه قایق سواری کنیم . آن شب من و مادرم سُفره را انداختیم . من قاشُق و بُشقاب را آوردم  و در سُفره قَرار دادم .

قُرآن - قَندان - قَند - قوری - قاشُق - اُتاق - بُشقاب - وَرَق - بَرق - بوق - شَرق - قو - قَد - قاب - قانون - قیر - قَدَم - قُدس - قُم - قُربان - قُدرَت - قِسمَت - قَفَس - قَشَنگ - قِرمِز - ساق - ساقه -سَقف - وَقت - فَقر - فَقیر - فَندُق - آقا - مِقدار - قادِر - قَوی - قَدیم - تَقدیم - قَزوین - قَناری - قَرار - مَقام - مُقاوِِم - مُراقِبَت - مُقاوِمَت -

مُراقِبَت - قاسِم - موسیقی - مُسابقه - قِرقِره - قُدقُد -

تَقویمِ زیبا - مَردِقَوی - مَردُمِ فَقیر - سَقفِ اُتاق - قُدرَتِ زیاد - قُرآن کتابِ آسمانی - وَرَقِ سِفید - مَشقِ شَب - 

قویِ زیبا - مُراقِبَت از کودکان - ساقه یِ درخت - مُسابقه یِ اَسب سَواری .

متن روان خوانی و تمرین دیکته درس   خـ خ

متن روان خوانی و تمرین دیکته درس   فـ ف

پسر گلم متن زیر را خوب و با دقت بخوان سپس نوشتن کلمات جدید را تمرین کن .

 

فَردا روزِ یِکُمِ فَروَردین اَست . اِمروز اِسفَند تَمام می شَوَد . با رِسیدَن فَروَردین ، آفتاب کَم کَم بَرفِ روی زَمین را آب می کُنَد. فَرزانه با نِگَرانی بیرون را می بینَد .

بَرف مانَندِ فَرشِ بُزُرگِ سِفیدی رویِ زَمین را پوشانده آست . آدَم بَرفیِ زیبایَش فَردا آب می شَوَد و او تا زِمِستانِ دیگَر نِمی تَوانَد آدَم بَرفی دُرُست کُنَد .

فَریبا به مادرش کمک می کند و سُفره را می اَندازَد . پدر کِِنار فَرزانه می نِشینَد و او را نَوازِش می کند .

پدر می گویَد : نِگَران نَباش . بَرفِ رویِ زَمین که آب شَود شُکوفه یِ زیبا بیدار می شَوَد و زمین پُر از شُکوفه می شَوَد . آن زمان زیباییِ زَمین بیشتر شده و تو می بینی که پَروَردِگارِ ما بِسیار دانا و تَوانا است و بَندِگانَش را بسیار دوست دارد.

راستی فَراموش کَردَم بِگویِم دایی فَرزاد اِمشَب از مُسافِرَت باز می گَردَد . درسِ او در فَرانسه تمام شده است . او سه روزِ دیگَر به شیراز مَرکَز اُستان فارس سَفَر می کُنَد . زَمانی که او در سفر بود مادر بَرایَش نامه می فِرستاد .

بَرف - آدَم بَرفی - آفتاب - آفتابی - کَفش - کیف - دَفتَر - فَرزانه - فِرِشته - فانوس - فَردا - فِکر - فَرمان - فَرزاد - فَروَردین - سِفید - مُفید - نَفَر - سَفَر - مُسافِر - مُسافِرَت - نَفت - رَفت - فَرزَند - فَرار - فَداکار - وَفا - سُفره - سِِفت - - فاسِد - اَفسانه - آفَرین - آفَت - اِسراف - اِسفَند - اِستِفاده - کَف - کُفر - کافَر - شُکوفه - فَرش - فُروش - فَراموش - فَراوان - فَرانسه - فارس - فارسی - کَرَفس - فَرید - فَریبا - فِرِیدون - گُفتَم - بافتَم - می فُروشَم - آفَرید - اُفتاد - فِرِستاد -گِرِفت -

کَفشِ کَتانی - کیفِ مَدرِسه - سَگِ وَفا دار - آفَتِ گَندُم - اِنسانِ کافَر - فَرمانِ وَزیر - فانوسِ دریایی - شُکوفه ی زیبا - آدم بَرفی ِ بزرگ - زَمینِ سِفت - دندانِ فاسِد - کِشورِ فَرانسه - شیرِ فَراوان -

دَفتَرِ فارسی

متن روان خوانی و تمرین دیکته درس   گـ گ

پسر گلم متن زیر را خوب و با دقت بخوان سپس نوشتن کلمات جدید را تمرین کن .

سَگ پارس می کَرد . مادَر بُزُرگ دَر اِیوان نِشَسته بود . نَرگس داشت به داستانِ  پریِ دَریایی گوش می کَرد . پِدَر بُزُرگ وَ مادَر بُزُرگِ نَرگِس دَر روستایی نَزدیکِ گُرگان زِندِگی می کُنَند .

دَر تابِستان گُرگان زیاد گَرم نیست . تابِستان پِیمان وَنَرگِس به روستا می آیَند تا با سَگِ بُزُرگِ پِدَر بُزُرگ بازی کُنَند .

نَرگِس نیز بَرایِ کُمَک به مادربُزُرگ به روستا می آیَد . آموزِگار روستا در تابستان که مدرسه بسته است به کِشاوَرزان کُمَک می کند .

او با شیرِگاو و بُز ماستِ تازه ، پَنیر و کَره درست می کند .

دیروز پدر بزرگ اَسبَش را به گاری بست و نَرگِس و پِیمان را برایِ گَردِش به روستایِ کِناری بُرد .

پدر بزرگ می گویَد اَگَر من را از روستا بیرون بِبَرَند دیگَر نِمی تَوانَم زِندِگی کُنَم . مادَر بَرای این که

در روستا مَگَس و پَشه زیاد است به روستا نمی آیَد .

سَگ - زَنگ - بَرگ - اَنگور - گاو - گُرگ - بُزُرگ - مادر بزرگ - گُربه  - گُرگان - نَرگِس - زِندِگی -گَز - گَوَزن - سَرگَرم - گَرم - گَندُم - رَگ - رَنگ - زِرَنگ - تَنگ -  سَنگ - سَنگین - مَرگ - ریگ - دیگ - اَگَر - دیگَر - گُم - گُنبَد - گاز - گاری - یادِگاری - گِرامی - گِدا - گِریه - گِرد - گِردو - گِرداب - گِردباد - گوش - گوشه - گوشی - گوشواره - گَردِش - گَردَن - گوشت - اَنگُشت - اَنگُشتَر - آموزِگار - سپاس گُزار - شاگِرد - مَگَس - نارِنگی - پدر بزرگ - پَرَندِگان - رَنگین کَمان - مدادرَنگی - گَشتَم  - می گیرَد - می گویَم -

پارسِ سَگ - گِریه یِ کودَک - آموزگارِ روستا - گوشِ شِنَوا - آردِ گَندُم - شاگِردِ بازیگوش - رَنگِ دیوار - زَنگِ مَدرِسه - گاریِ پِدَر -

دیگِ مِسی - پَرَندگانِ زیبا - رَنگین کَمانِ زیبا - گُربه یِ تَرسو - گُرگِ تَرسناک - گَردَنِ بُز

متن روان خوانی و تمرین دیکته درس   پـ پ

پسرم اول متن زیر را با دقت بخوان سپس نوشتن کلمات جدید را تمرین کن .

پَرَستویِ زیبایی دَر آسمان پَرواز می کَرد . شَب نَزدیک بود . پَروین وَ سِپیده کَنارِ دَریا پیشِ پِدَر وَ مادَر نِشَسته بودَند .

آنان به روستایی نَزدیکِ دَریا آمَده بودَند . کِشاوَرزانِ این روستا پَنبه وَ پیاز می کارَند . مَردُمِ این روستا در تَنور نان می پَزَند . 

پَروین پَرَنده یِ زیبایی را که در آسمانِ دَریا پَرواز می کَرد را به مادَرَش نِشان داد. پِدَر پُشتِ مامان پَری نِشَسته بود و بَرای آنان نان و پَنیر دُرُست می کَرد .

پِدَر پَروین وَ سپیده مَردِ دانایی اَست . او پَس اَنداز کَردَن را به آنان یاد داده اَست . پِسَری کِه کِنارِ دَریا توپ بازی می کَرد توپَش را بَرایِ پَروین پَرتاب کَردنامِ این پِسَر پِدرام اَست . مادَر پِدرام پَرَستار و پِدَرَش یک پِزِشک است . بادِ تُندی وَزید . سِپیدِه پَتو را روی سَرَش کِشید . سِپیده روزِ پیش بیمار شُده بود و مادَر اِمشَب بَرایَش سوپ می پَزَد .سِتاره ای دَر آسمان پِیدا شُد . شَب رِسید . آسمان پُر اَز سِتاره شُده اَست . پِدَر بایَد پاکَتی را بَرای دوستش پُست کُنَد . آنان پیشِ پِدَر و مادَر پِدرام می رَوَند .

پَرَستو - پَرواز - پَروانه - پَرَنده - پَنیر - پِدَر - توپ پارو - پا - پاکَت - پارک - پاک - پوک - پاکیزه - پاره - پاک کُن - پَتو - پَند - پَر - پُر - پیرِمرَد - پونه - پَنبه - پَنکه - پُست - پوست - پوسیده - پاریس - پارس - سپاس - پَس - پیش - پُشت - پَشم - پَشه - پَرده - پَرتاب - پِزِشک - پَرَستار - پاسدار - پاسبان - پاکِستان - پَری- پَنیر - پِسته - سِپیده - سِپید - سوپ - زیپ - پیاز - پَیام - پِیمان - پِیدا - پوشِش - شاپَرَک - پَروین - پَرویز - پِدرام - پارمیس - پَریسا - آشپَز - پَیامبَر - پَس اَنداز - پایان - پَریدَم - پاشیدَم - می پَزَد - می پُرسَد - سُرسُره یِ پارک - دَندانِ پوسیده - پَشمِ میش - پِسته ی ِ تازه - پَنیرِ شور - پایانِ بدِ داستان - پاکَتِ میوه - پوستِ دَست - آشپَزِ رستوران - بویِ پیاز - پایِ شِکَسته - پَرِ اُردک - پیرِمَردِ دانا - اِداره یِ پُست

متن روان خوانی و تمرین دیکته درس   و

پسر گلم اول با دقت متن زیر را بخوان سپس نوشتن کلمات جدید را تمرین کن .

 

اَمیر دَوَنده اَست . کَریم سَوارکار اَست . اَکبَر وَزنه بَردار اَست .

این سه دوست با شادی وَرزِش می کُنَند .

کودَکِ ناتَوان کِنارِ دیوار نِشَسته بود وَ میزِ واکس کِنارَش بود .

کاوه کِنارِ او نِشَست . نامِ آن کودَک یاوَر بود . کاوه نانی را که اَز نانوایی بَرداشته بود به او داد.

بابایِ کاوه نانوا بود . کاوه یاوَر را به نانوایی بُرد . بابایِ کاوه به کودَک میوه داد تا کَمی ویتامین به بَدَنَش بِرِسَد .

کاوه اَز اینکه تَوانسته بود به کودَکی ناتَوان کُمَک کُنَد شاد بود . بَرادَرِکاوه کِشاوَرز اَست .

او در روستایی نَزدیکِ ساوه کِشاوَرزی می کُنَد .

نام او کِیوان اَست . کِیوان دَر روستا اَسب دارَد . زَمانی که کاوه به روستا می رَوَد اَسب سَواری می کُنَد .

او سَوارکاری را دوست دارَد . بابایِ کاوه یاوَر را به روستا بُرد تا به کُمَکِ کِیوان سَواد بیاموزَد .

میوه - دَوَنده - وَرزِش - وَزنه بَردار - سَماوَر - سَوارکار - نانوا - وَ - وَزن - وَزیر - سَوار - سَواد - دَوا  - دیو -

 دیوار - داوَر - آوار - آواز - کَویر - کاوه - کاموا - تَوانا - شیوا - واکس - واکسَن - وارِد - وُرود - ویران -

وَرامین - ویتامین - اُمیدوار - مِسواک - ساوه - دَماوَند - دَوات - کِشوَر - کِشاوَرز - اَروَند - نَوَد - نِوِشتَن - 

بِنِویس - می شَوَد - می دَوَد - می رَوَد - می تَوانَد - می آوَرَد -

میوه یِ رسیده - وَرزِشِ باستانی - وَزنِ زیاد - کودَکِ بی سَواد - اَنارِساوه - کَویرِ بی آب - داوَرِتَوانا -

رودِ اَروَند - سیبِ دَماوَند - سَرزَمینِ ویران - مِسواک آبی - ماشینِ کِشاوَرز - کودَکِ اُمیدوار -

وَزیرِ کِشوَر - آوازِ زیبا  

متن روان خوانی و تمرین دیکته درس   کـ ک

پسرم بادقت متن زیر را بخوان سپس نوشتن کلمات جدید را تمرین کن.

زَنبور در کَندو اَست . کَبوتر رویِ بام اَست . اُردَک در آب شِنا می کَند . کَریم کَدو می کارَد .

مادَر کَباب دُرُست می کَند. این نَمکدان نَمَک نَدارَد .

اَکبر با بابَک کِنارِ رود نِشَسته اَست . بابَک به اَکبَر کُمَک می کُنَد تا بادبادَک دُرُست کُنَد .

بابایِ اَکبَر کارمَندِ بانک اَست . بابای بابَک کِتاب دار اَست . او دوستِ بابایِ اَکبَر اَست .

آنان اَز کِرمان آمَده اَند . بابَک می دانَد که کِتاب دادَن به دوستان کارِ نیکویی اَست .

او دوست دارَد در آیَنده دُکتُر باشَد تا به کودَکان کُمَک کُنَد .

اَکرَم کِنارِ رود ایستاده بود . او کَبوتَران را تَماشا می کَرد . سه اُردَک دَر رود شِنا می کَردَند .

اَکرَم ساکِت کِنار رود نِشَست . کَمی دور تَر بابا کَباب دُرُست می کَرد .

کَم کَم کَباب داشت آماده می شُد.

کَبوتَر - کَندو - اُردَک - کودَک - موشَک - کَباب - کَریم - کَره - تاریک - باریک - بادبادک - نَمَک - نَمَکدان -

کِی - کو - کَر - کور - کار - کِرم - کَمَر - کَمَربَند - کُند - کُرد - کُمُد - کُت - کَم - کَم کَم  - ساک -

بانک - تانک - تاکسی - تَک - کُتَک - کُمَک - زیرَک - کَمتَر - یِک - کِیک - کَبک  - کِتاب - کارنامه - کار دَستی -

کاراته - کُردِستان - کِرمان -  کاشان - اَراک - نیک - نیکو - کِشمِش - کوشِش - کِنار - شِکار - کاش -

کُشتی - کِشتی - کیسه - کاسه - کوسه - کوزه - کارون - کارمَند - تِکان - کَمان - ساکِت  - سُکوت -

تِکرار  - دُکتُر - سیرک - نَزدیک - تَبریک - بابَک - اَکبَر - اَکرَم - دارکوب - می کارَم - می کُنَد - کَردی -

می کوبَم - می شِکَنی -

کاسه یِ آب - کوزه یِ شِکَسته - کِتابِ داستان - دَندانِ تیزِ کوسه - کَمانِ آرَش - شِکارِ کَبک -

شَبِ تارِیک - ساکِ بابا - دَرِ کُمُد - کیسه یِ آرد - کاردَستیِ زیبا - کارنامه یِ سارا

متن روان خوانی و تمرین دیکته درس   اُ ُ

فرزندم با دقت متن زیر را بخوان سپس نوشتن کلمات جدید را تمرین کن .

باران تُند آمَد. اُمید در باران آمَد. او با مُدیر اَز دَبِستان آمَد.

این سیب دُرُشت اَست .

بز دُم دارَد.

اُستانِ یَزد اُستانِ زیبایی اَست . روستایِ مُراد در یَزد اَست .

او در روستا بُز دارَد. بابایِ مُراد اُستادِ مُمتازی اَست . او میز می سازَد .

مَردُمِ روستا او را دوست دارَند. اُمید دوستِ مُراد اَست .

بابایِ اُمید دَر سیستان شُتُر دارَد.

اِمروز مُراد با مُدیرِ مَدرِسه دانِش آموزان را به اُردو بُرد. دانِش آموزان دَر مینی بوس سُرودِ شادی سَر دادَند.

آنان به دَشت رِسیدَند. بادِ تُندی می آمَد . مُراد به دانش آموزان سیبِ دُرُشت داد.

او می دانَد سیب برایِ رُشدِ بَدَن مُناسِب اَست .

اُمید - مُدیر - دُرُست - دُ رُشت - شُتُر - تُند - دُم - بُز -

سُرسُره - سُس - سُست - اُستان - اُستاد - اُردو - اُردُن - دُرنا - دُنیا -

دُزد - مُزد - سُرود - دُرود - سُم - رُشد - تُرش - تُرشی - تُرُب - تُرمُز - بُرد -

شُد - شُما - بُرید - مُشت -شُست - مَردُم - مُرداد -مُراد - مُرداب - مُمتاز - مُناسِب - دُشمَن -

اُستادِ مُمتاز - سیبِ دُرُشت - اُستانِ زیبایِ یَزد - سُرودِ آزادی - شیرِ بُز - مَردُمِ ایران - دُنیایِ زیبا -

آبِ مُرداب - دُشمَنِ تَرسو - دُمِ شُتُر - مُدیرِ مَدرِسه - بادِ تُند - رُشد مویِ سَر - تُرُبِ ریز - اَنارِ تُرش .

متن روان خوانی و تمرین دیکته درس   یـ ی

پسر با سوادم متن زیر را با دقت بخوان و بعد نوشتن کلمات جدید را تمرین کن .

دَریا ماسه دارَد . دَریا زیبا اَست . مَن دَریایِ آبی را دوست دارَم .

بوی یاس می آیَد. مادَر یاس دَر دَست دارَد . مادَر سَبزی را می شویَد.

آزاده اَز مَدرِسه زود می آیَد.

شایَد اِمشَب بابایِ مَن بیایَد . شایَد اِمشَب باز بویِ یاس بیایَد .

مَن می  دانَم ، اِمشَب باران می بارَد. بوی باران می آیَد.

مادَر دَر سایه نِشَسته اَست . او دریایِ آرام را می بینَد. او به بابا می اَندیشَد.

دریا بِسیار تَماشایی اَست . اِمروز ماسه یِ دَریا مانَندِ اَبریشَم نَرم اَست .

مادَرَم تازه اَز زیارَت آمده اَست. او مویِ مَرا شانه زَده اَست. او رویِ سارا را می شویَد.

اِمشَب دایی رَشید با یاسَمَن اَز یَزد به ساری می آیَد.

ساری دَر مازَندَران اَست . دَریایِ مازَندَران بِسیار دیدَنی اَست .

مَن اِمشَب رویِ شانه یِ دایی رَشید می نِشینَم . او بَرای مَن نِی می زَنَد .

ما روستایِ زیبایی داریم .

یاس - سایه - دَریا - مِیمون - بویِ یاس - رویِ دَریا - آیا - می بویَم - می شویَد-

یا - یار - زیاد - اِی - رِی - نِی - بِین - برایِ - شایَد - بایَد -دَستِ مَریَم - رویِ آب -

نَبایَد - یَزد - مِیدان - مَریَم - یونان - بینایی - زیبایی - مویِ زیبا - نامه یِ بابا - روزنامه یِ ایران -

تَماشایی - دانایی - دایی - یَمَن - بِسیار - زیارت - سِتایِش - رانَنده یِ ماشین - رَزمَنده یِ نَتَرس -

سَرمایه - آزمایِش - دایِره - آیه - آیَنده - نَمایَنده - می آیَد - نَرده یِ مَدرِسه - دانه یِ سیب -

دَسته یِ شَمشیر - بَسته یِ زیبا - مَدرِسه یِ سیما - روستایِ مازَندَران .

     یـ غیر آخر                  ی آخر

 

 

متن روان خوانی درس ش

پسر گلم خوب و با دقت متن زیر را بخوان سپس نوشتن کلمات جدید را تمرین کن .

شیرین با شادی نَزدِ مادَر نِشسته بود .

شیرین دانِش آموزِ تَمیزی اَست . آرَش بَرادَرِ شیرین اَست . شیرین بَرادَرَش را دوست دارَد .

آرَش تِشنه بود . شیرین به او آب داد . آرَش آب را نوشید.

شیرین شیرِ آب را بَست . بابا با شِتاب دَرِ شیشه ای را بَست.

او اِمشَب دَر شیراز دَرس دارَد . او مَردِ دانِشمَندی اَست . آنان آن شَب آشِ رِشته داشتَند.

آرَش رو به آسمان ایستاده بود. او سِتاره ای را به مادَرَش نِشان داد.

سِتاره مانندِ شیرین زیبا بود .

شَب - شور - شانه - رِشته - شیر - شیرین - ماشین - آتَش - آش - تَراش - شِن - شِنا - شام - شاد - شادی - شاداب - موش - شوش - دوش - نیش - میش - شِش - زِشت - دَشت - رَشت - شیشه - ریشه - شَنبه -

سه شنبه - آرَش - آبشار - آرامِش - آموزِش - دانِش - دانِش آموز - دانِشمَند - اَرزِشمَند - اَرزِش - شوت -

شَرم - شِتاب - اَندیشه -اَبریشم - اَبریشَمی - اِمشَب - دیشَب - شَمشیر - شیراز - بیشتَر - نِشان - تِشنه -

شَبنَم - اَرتِش - نوشین - نوشیدَم - دوشیدَم - شِنید - نِشَستَم - باشَم - داشتی - می تَراشَد -

آشِ رِشته - نیشِ مار - مَردِ دانِشمَند - مِداد تَراشِ سَبز - شَمشیرِ تیز - دَرِ شیشه ای - آبشارِ زیبا

دَشتِ سَرسَبز - شامِ شور - دَست آرَش

متن روان خوانی و تمرین دیکته درس اِ

 

دلبندم متن زیر را خوب و با دقت بخوان و بعد نوشتن کلمات جدید را تمرین کن .

اَز اِمروز دَبِستان ِ ما باز اَست . نام  ِ دَبِستانِ ما ، دَبِستانِ آزادی اَست . اِمروز رانَنده مَن را به مَدرِسه رِساند.

دَر مَدرِسه دوستانَم را دیدَم . سِتاره به مَن سه سیب داد. نِدا به مَن بَسته ای مِداد ِ سَبز داد.

اِمروز سیما دَر مَدرِسه نَبود. او دَر بیمارِستان بَستَری اَست .

 

اِمام - مِداد - دانه - نامه - ساده - نَرده - مَدرِسه - اِداره - اِدامه - اِراده - اِسم - اِنسان - اِمداد -= آماده -

آزاده - سِتاره - سِمنان - دَبِستان - زِمِستان - تابِستان - بیمارستان - سِتَم - سینه - سه - به - سَبزه -

زَرده - دوده - تیره - تازه - روزه - روزنامه - مَدینه - مِس - ماسه - مِتر - بَسته - دَسته - تَرانه - رانَنده -

رَزمَنده - نِدا نادِر - زِندانی - آسوده - داده - دیده - زَده - آمَده - ایستاده - تَرسیده - بوده - بَسته ای -

نامه ای - تَرانه ای - دَسته ای - دیده ای - آماده ای - سِتاره ای - ایران ِ ما - سَبَدِ توت - مِدادِ اَمین -

آسمان ِ اَبری - نَم نَم  ِ باران - اِنسانِ آزاده - دَر  ِ بَسته - زِمِستان ِ سَرد - آبِ  تیره - داس ِ تیز - دود ِ بَد بو -

مَرد ِ نیرومَند - زَن ِ دانا - دَست ِ تَمیز - داستان ِ سارا - دوستان ِ سِتاره - اِسم  ِ مَن - سَرباز  ِ تیر اَنداز -

بَدَن ِ اَمیر .

متن روان خوانی و تمرین دیکته درس ایـ  یـ ی ای

پسر گلم با دقت و توجه چند بار از روی متن زیر بخوان سپس نوشتن کلمات جدید را تمرین کن .

نوری دَر آسمان بود .

آسمان آبی بود.

باد می آمَد .

 نَسیم می آمَد .

برادَرَم بیمار اَست .

بَرادَرَم اَمین نام دارَد. 

او در ساری بَستَری اَست . سینا با سیما دَر ساری بودَند.

سینا با اَمین دوست اَست . اَمین بیدار بود . او سینا را دید.

سیما روسری دارَد .او دَر سینی سیب با بَستنی دارَد.

بَرادَرَم سیب بَر می دارَد .سینا بَستَنی بَر می دارَد .

مَن سیب با بَستَنی بَر می دارَم .اَمیر با مَن دوست اَست .

او ایرانی اَست . ما ایران را دوست داریم . ایران آباد باد .

سیب - سینی - ایران - ایرانی - بیدار - بیداری - آبی - اَمیر - اَمین - دَبیر - اَسیر - دیر - سیر - تیر - سیم - سیمی - نَسیم - تیم - بیم - بینا - مینا - نا بینا - سینا - سیما - این - بین - مین  - دین - دینی - بینی - نی نی -

سی - ساری - باری - دوری - اَبری - آبادی - بارانی - نیرو - بیرون - بیمار - بیماری - روسَری - ایمان - بَستَنی -

ایست - بیست - مینو - تَمرین - تَرتیب - دیدَنی - نورانی - دیدَم - دیدی - نیستَم - نیستی - می بینَم - می بینی - می دانَم - می دانی - بَر می داری - بَر می دارَم - ایستادَم - ایستادی - می بندَم - می بَندی - می تَرسَم -

می تَرسی - تَرسیدَم - تَرسیدی - می بارَد.

 ایـ --- اول       یـ --- وسط        ی ---- آخر          ای -----  آخر مستقل

متن روان خوانی و تمرین دیکته درس

پسر دانا کلمات داده شده را بخوان و سپس نوشتن کلمات جدید را تمرین کن .

دَر – بَر - تَر – سَر – اَبر – رَب – سَرد – مَرد – رَد – دَرد – دَرس – بار-تار- سار – مار – رام – رَم – تور – سور – مور – دور – بور – رود

         راسو – سَمور – آرام – سوسمار  

         آستارا – بَرابَر – بَرادَر  

 

بَرادَرَم تَب دارَد.

او سَر دَرد دارَد.

مادَرَم بَرادَرَم را دارو داد.

مادَرَم ما را دوست دارَد .

 

او سارا اَست .

 

سارا دوستَم اَست .

 

او تارا اَست.

 

تارا با سارا دوست اَست.

 

او دارا اَست .

 

دارا بَرادَرَم اَست .

 

سارا دَرس دارَد .

 

تارا او را دَرس داد.

 

تارا تَرسو اَست.

 

سارا آرام دَر را بَست.

 

دارا آرام آرام آمَد.

 

او مادَرَم را بوس داد.

رامسَر

اَبر بود. باد بود .

مادَرَم دَر رامسَر بود.

رامسَر سَرد بود.

مادَرَم دَر سَرما آمُد.

 

 
   

 

آستارا

سارا دَر آستارا اَست.

آستارا دور اَست.

اَرَس رود، دَر آستارا اَست.

دَر اَرَس رود، آب سَرد اَست.