گل دانا چند بار با صدای بلند از روی متن زیر بخوان سپس نوشتن کلمات جدید را تمرین کن.

 

صدای مادرم را شنیدم که می گفت:پاشو دیگه , وقت رفتن است.
زود از رختخواب بیرون آمدم.
دست و صورتم را باصابون شستم.مسواک زدم و اماده رفتن به مدرسه شدم. مادر مهربانم یک لیوان شیر با خرما به من داد و نان و پنیر , میوه و یک کیک داخل کیفم گذاشت و گفت :فراموش نکنی و همه را بخوری.
من تشکّر کردم و گفتم :چشم مادر جان!    وقتی به مدرسه رسیدم ,صدای زنگ بلند شد .
 همه صف بستیم تا به کلاس برویم . هرکس در جای مخصوص خودش نشسته بود که اموزگار به کلاس امد.
 همه بلند شدیم و سلام کردیم.
 فارسی داشتیم ,کتاب را باز کردیم. اموزگار درس جدید را داد و سپس خواست تا یکی یکی ان را بخوانند .
وقتی آذر درس را می خواند ,همه لذّت بردیم.
 او با صدایی دلپذیر و خیلی زیبا درس را خواند .
همه برایش کف زدیم.
 اموزگار گفت:آفرین گل من!  همه تلاش کنید تا زیبا بخوانید.