پسر توانمندم اول از روی متن زیر بخوان سپس نوشتن کلمات جدید را تمرین کن .

 

آن شب ژاله در اُتاقش نشسته بود و با ماژیک هایش چیز های قشنگی می کشید . دو روز پیش دایی پژمان برای ژاله کادو های زیادی آورده بود . او تازه از ژاپن برگشته بود . ژاله از بین کادو ها از ماژیک های پفی بیشتر خوشش می آمد . آن شب ژاله آن قدر چیز های قشنگ کشید که ماژیک هایش تمام شد . نیمه های شب با شنیدن زمزمه هایی چشمانش را باز کرد . کنار دیوار مادربزرگش را دید که ژاکت می بافت .سرش را برگرداند و در گوشه ی اُتاقش یک ماشین پژو دید .  در همین هنگام آمبولانسی که آژیر می کشید . از کنارش رد شد .

ژاله سر در گم شده بود کمی هم ترسیده بود . او با دیدن دوستش مژده ترسش ریخت . وقتی کمی بیشتر فکر کرد ، یاد تمام چیزهایی اُفتاد که دیشب در دفترش کشیده بود . تمام آن ها از دفترش خارج شده و در اتاقش بودند . ژاله ناگهان به یاد اِژدهایی افتاد که از دهانش آتش بیرون می آمد . او آن اژدها را هم دیشب کشیده بود . خوب به دور و برش نگاه کرد . داشت اتاق را نگاه می کرد که پتو تکانی خورد و دم اژدها از زیر آن بیرون آمد . ژاله که خیلی ترسیده بود فریاد بلندی کشید و بیدار شد . مادر با شتاب وارد اتاق شد و ژاله را نوازش کرد .

ژاله - ژاکت - آژیر - منیژه - ماژیک - پژمرده - مژه - مژده - مژگان - رژیم - - پژو - پژمان - بیژن - ژله - ژاپن - ژیلا - ژیان - شوفاژ - پاساژ - گاراژ -

ژاکت کهنه - مژه ی بلند - کشور ژاپن - پاساژ بزرگ - گل پژمرده - آژیر پلیس - ماشین پژو - ماژیک رنگی -